تقديم به بچه هاي پرورشگاه
بگو سلام خدا، سينماي من درد است
گريم چهرهي شبهاي من كمي سرد است
بيا كه زندگيام يك پلان باراني است
خدا ! بليت ورودت هميشه مجاني است
طنين اسم پدر در صداي من مرده
و قلب خواهر كوچكترم ترك خورده
بگو هويت پنهان من در اينجا چيست
و لاي لايي مادر در اين ديالوگ نيست
پلاك خانه ما عاقبت كجا گم شد
شناسنامه بي صاحبم چرا گم شد
ببين اشاره انگشت من به در مانده
در انتظار كسي مثل يك پدرخوانده
مداد مشق من اينجا نماي غم دارد
كتاب پرپر سارا انار كم دارد
خطوط دفتر خواهش كليشهاي شدهاند
فرشتگان نوازش كليشهاي شدهاند
بگو عروسك ذهنم دچار بد حالي است
و دست زخمي تنهاي قلكم خالي است
بگو ترانه احساس روي لب يخ زد
و شعر روشن فردا كنار شب يخ زد
سكانس كودكيام قطعههايي از درد است
بزرگساليام از واژههاي ولگرد است
سكانس آخر بازي دلم مسافر شد
و فيلم در به دري روي پرده ظاهر شد
به سينماي من از غصه نقش آوردند
خدا ! تمام هنرپيشهها چه نامردند.
