تبليغاتX
آزادگي
آزادگي

آرزوهايم اين است...

 

 آرزوهايم اين است،

نطراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي

عاشق آنكه تو را مي خواهد، و به لبخند تو از خويش رها مي گردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد.

نوشته شده در Sat 21 Jul 2007ساعت 3:46 PM توسط m2m |

سخني بگو

 

سخني بگو

رفتن يگانه تصميم بي بازگشت قلب توست

يكروز عاقبت چونان ساعتي بي عقربه در زمان گم مي شوي

خاموش منشين اي دوست

چيزي

حرفي

سخني

به من بگو...

نوشته شده در Mon 16 Jul 2007ساعت 4:49 PM توسط m2m |

عشق...

 

ادامه مطلب رو ببينيد!


ادامه مطلب
نوشته شده در Fri 13 Jul 2007ساعت 0:2 AM توسط m2m |

دروغ مي‌گويي (حسين احمدخاني)

 

دروغ مي‌گويي

تو زيباترين كلام را دروغ مي‌گويي

زيرا آنجا كه تو ايستاده‌اي جايي است درست در مركز دلهره‌ي من

دروغ مي‌گويي

تو زيباترين كلام را دروغ مي‌گويي

زيرا آنجا كه تو ايستاده‌اي

با تمام كائنات پيوند خورده‌اي

دروغ مي‌گويي

زيرا آنجا كه تو ايستاده‌اي

جايي است كه قرار بود وفا بايستد

دروغ مي‌گويي ...

... كلامي به اين سادگي

(دوستت دارم) را پنهان مي‌كني نمي‌گويي.

نوشته شده در Sat 30 Jun 2007ساعت 2:17 PM توسط m2m |

بچه هاي پرورشگاه (ليلا قبادي)

 

 تقديم به بچه هاي پرورشگاه

 بگو سلام خدا، سينماي من درد است                                                        

گريم چهره‌ي شب‌هاي من كمي سرد است

بيا كه زندگي‌ام يك پلان باراني است

خدا ! بليت ورودت هميشه مجاني است

طنين اسم پدر در صداي من مرده                                                                            

و قلب خواهر كوچكترم ترك خورده

بگو هويت پنهان من در اينجا چيست

و لاي لايي مادر در اين ديالوگ نيست

پلاك خانه ما عاقبت كجا گم شد

شناسنامه بي صاحبم چرا گم شد

ببين اشاره انگشت من به در مانده

در انتظار كسي مثل يك پدرخوانده

مداد مشق من اينجا نماي غم دارد

كتاب پرپر سارا انار كم دارد

خطوط دفتر خواهش كليشه‌اي شده‌اند

فرشتگان نوازش كليشه‌اي شده‌اند

بگو عروسك ذهنم دچار بد حالي است

و دست زخمي تنهاي قلكم خالي است

بگو ترانه احساس روي لب يخ زد

و شعر روشن فردا كنار شب يخ زد

سكانس كودكي‌ام قطعه‌هايي از درد است

بزرگسالي‌ام از واژه‌هاي ولگرد است

سكانس آخر بازي دلم مسافر شد

و فيلم در به دري روي پرده ظاهر شد

به سينماي من از غصه نقش آوردند

خدا ! تمام هنرپيشه‌ها چه نامردند.

نوشته شده در Tue 26 Jun 2007ساعت 3:15 PM توسط m2m |
welcome to my blog

سلام ...
______________________
اينجا،
از كبوتران دست‌آموز خبري نيست
دنيا بزرگ شده،
اين فاصله‌ها در توان كبوتر نيست
عاميانه بگويمت،
ديگر هيچ كبوتري
بي‌لانه و دانه
بي‌وعده شام شبانه
خبر تو را براي خدا هم نمي‌برد
آسوده‌ات كنم
اينجا،
رويا
خيال
خواب
خدا هم اجاره‌اي است.
"ع.آ"

امکانات
طراح قالب
m2m

powered by
BLOGFA.COM