تبليغاتX
آزادگي
آزادگي

شمع (هرمان هسه)

 

شمع خود را خاموش كرده ام

شب از پنجره باز به درون هجوم مي اورد

به نرمي در اغوشم مي كشد و دوست و برادرم مي خواند

هر دو بيماريم از غم غربت

هردو روياهايي پر احساس نقش مي زنيم

و نجوا كنان از روزگاراني دور سخن مي گوييم

از خانه ي پدريمان...

نوشته شده در Fri 27 Jul 2007ساعت 2:29 PM توسط m2m |
welcome to my blog

سلام ...
______________________
اينجا،
از كبوتران دست‌آموز خبري نيست
دنيا بزرگ شده،
اين فاصله‌ها در توان كبوتر نيست
عاميانه بگويمت،
ديگر هيچ كبوتري
بي‌لانه و دانه
بي‌وعده شام شبانه
خبر تو را براي خدا هم نمي‌برد
آسوده‌ات كنم
اينجا،
رويا
خيال
خواب
خدا هم اجاره‌اي است.
"ع.آ"

امکانات
طراح قالب
m2m

powered by
BLOGFA.COM