تبليغاتX
آزادگي
آزادگي

اشعاري از عباس آب برين

 

                   همه‌ي تنهايي‌هاي من

نبودنت،

خاطره‌پرستي بود و التماس زمان

خودِ خودِ خواهش

يافتنت،

دوره‌گردي جهان بود و حسرت يك نگاه

خودِ خودِ خواري

آمدنت را،

لحظه لحظه

نفس نفس

قدم قدم

به انتظار نشستم

و

چشمانم به در سپيد شد

بودنت،

فسخ انتظار بود و قطره قطره گريه

خودِ خودِ شعف

و رفتن،

باشد براي بعد،

تازه‌ آمده‌اي،

قدمت مبارك.

 

                                              نياز

نان

نان

نان

در جستجوي نان بودن

در حسرت نان بودن

براي نان دويدن

چشمهاي خود را

حتي،

براي نان بستن

پا روي دستان ديگران، براي نان گذاردن

كاش مي‌شد به دور از خيال نان

حسرت نان

كاش مي‌شد بي‌نان حتي

تو را در آغوش كشيد

تو را بوييد، بي‌نان

تو را چشيد، به جاي نان

آخ اگر مي‌شد ...

اي امان از نياز.

 

                      روياي يك افليج

مي‌دوم،

مي‌پرم،

پرواز خواهم كرد

مي‌دوم

مي‌پرم،

پرواز خواهم كرد

روياي من، خواب آن پرنده بود كه بر فراز سيم‌هاي خار دار

ديوار بلند محبس بال مي‌گشود

مي‌دوم،

مي‌پرم،

پر باز خواهم كرد

اي كاش ...

آه كه خيال را، فرصت اتفاق نيست.

 

                     جايي همين نزديكي

اينجا،

از كبوتران دست‌آموز خبري نيست

دنيا بزرگ شده،

اين فاصله‌ها در توان كبوتر نيست

عاميانه بگويمت،

ديگر هيچ كبوتري

بي‌لانه و دانه

بي‌وعده شام شبانه

خبر تو را براي خدا هم نمي‌برد

آسوده‌ات كنم

اينجا،

رويا

خيال

خواب

خدا هم اجاره‌اي است.

 

                          چپ چشم

اي كاش، خطوط دستانمان سخن مي‌‌گفتند،

از دانسته‌هايمان

اي كاش،

چشم‌ها از احساس ما سخن مي‌گفتند

اي كاش، پاها مي گفتند؛

از آنچه بر ما گذشته است

« روزگاري كه پسِ پُشت نهاده‌ايم »

با اين چهره،

كدامين زن، عاشق من خواهد شد

گفتن من و

بي‌پاسخي او،

به ناگفتني ابدي مي‌ماند

بي او،

تقدير من،

« آزمون تلخ زنده بگوري است »

خواهرم مي‌گويد:

به خانه‌ي معلولين برويم

شايد عروسي ...

افسوس، ...

من چگونه بگويم،

كه من ...

كه او ...

اي كاش نگاه‌ها ...

سوگند به قلم

ـ كه قلم يقين من است ـ

نه، برايش نخواهم نوشت،

« مرا تو بي‌سببي نيستي »

اما، آنگونه عاشقانه‌اي خواهم سرود

چنان شاه غزلي خواهم گفت

تا او عاقبت روزي،

دست از كرشمه ...

و من،

ـ به شوق ـ

سراز گور ...

حتي با دست و پاي افليجم

حتي با چشم چپم

ـ كه قلم تمامي اعتقاد من است ـ

  

نوشته شده در Tue 5 Jun 2007ساعت 2:52 PM توسط m2m |
welcome to my blog

سلام ...
______________________
اينجا،
از كبوتران دست‌آموز خبري نيست
دنيا بزرگ شده،
اين فاصله‌ها در توان كبوتر نيست
عاميانه بگويمت،
ديگر هيچ كبوتري
بي‌لانه و دانه
بي‌وعده شام شبانه
خبر تو را براي خدا هم نمي‌برد
آسوده‌ات كنم
اينجا،
رويا
خيال
خواب
خدا هم اجاره‌اي است.
"ع.آ"

امکانات
طراح قالب
m2m

powered by
BLOGFA.COM