يك نفر هست كه از پنجرهها
باز آهسته مرا ميخواند
گرمي لهجهاي باراني او
تا ابد ياد دلم ميماند
يك نفر هست كه چون چلچلهها
روز و شب شيفتهي پرواز است
پشت چشمش چمني از احساس
توي دستش سبدي آواز است
يك نفر هست كه از راهي دور
سبز و پيوسته مرا ميخواند
گاهگاهي ز خودم ميپرسم
از كجا نام مرا ميداند ... ؟؟