تبليغاتX
آزادگي
آزادگي

پنجره (بهاره چراغي)

 

يك نفر هست كه از پنجره‌ها

باز آهسته مرا مي‌خواند

گرمي لهجه‌اي باراني او

تا ابد ياد دلم مي‌ماند

يك نفر هست كه چون چلچله‌ها

روز و شب شيفته‌ي پرواز است

پشت چشمش چمني از احساس

توي دستش سبدي آواز است

يك نفر هست كه از راهي دور

سبز و پيوسته مرا مي‌خواند

گاهگاهي ز خودم مي‌پرسم

از كجا نام مرا مي‌داند ... ؟؟

نوشته شده در Sat 2 Jun 2007ساعت 3:22 PM توسط m2m |
welcome to my blog

سلام ...
______________________
اينجا،
از كبوتران دست‌آموز خبري نيست
دنيا بزرگ شده،
اين فاصله‌ها در توان كبوتر نيست
عاميانه بگويمت،
ديگر هيچ كبوتري
بي‌لانه و دانه
بي‌وعده شام شبانه
خبر تو را براي خدا هم نمي‌برد
آسوده‌ات كنم
اينجا،
رويا
خيال
خواب
خدا هم اجاره‌اي است.
"ع.آ"

امکانات
طراح قالب
m2m

powered by
BLOGFA.COM